من ديگه جدن داره حالم از خودمون به هم مي خوره . شايد اين پست رو شعاري بدونيد اما من مي گم و شما هم اميدوارم گوش شنواي من باشيد .
دور و برم را كه خوب نگاه مي كنم كم چيزهاي خوب و لذت بخش مي بينم .صادقانه بگم كثافت دور و برم رو احاطه كرده . شايد بگيد اين يارو خودش رو از هر كثافتي مبرا مي دونه . نه اصلن . خودمم يه پارچه كثافتم . ديگه جا نمازي واسه آب كشيدن نمونده . درست نمي گم ؟ وجدانن ؟( اگه هنوز وجداني برامون مونده باشه ؟)
راحت بگم . مي خوام گله كنم . فحش بدم . اون از نوع خيلي ركيكش . به خودم . به خودمون . به همه ي ايراني هاي سرفراز و هميشه در صحنه . حتا به دوستاي خودم . كاش همشون اين پست رو بخونن . كاش البته خودمم بفهمم چي افاضات مي كنم .
از خدا گله نمي كنم . چون مي دونم فايده اي نداره . ياده فيلم "سكوت" "برگمان" مي افتم وقتي به خودمون و رابطمون با خدا فكر مي كنم .تو اون فيلم هم شخصيت هاي فيلم تو كثافت و نكبت غلت مي زدن اما كسي به دادشون نمي رسيد حتا خدا ! اون دورتر از اين حرف هاست كه صداي من و هم نسلاي منو بشنوه . فعلن گويا خدا مال از ما بهترونه .
دلم به حال خودمون مي سوزه وقتي مي بينم همه مون يه جورايي تو توهميم . هر كدوم به يه شكلي . يكي با "جلق" يكي با" x و ال اس دي" يكي با "حشيش و بنگ" و يكي هم با انتظار ظهور آقا و يكي هم ... اون بالا هم كه يه مشت حروم لقمه ي مادر به خطا نشستنو به ريش ماها مي خندن و مي گن خوب خرايي پرورش داديم .
ديگه چي مي خوايم . از اين بهترم مگه ميشه ؟ هان؟ كي مي خوايم به خودمون بيايم . اونايي كه دلمون رو بهشون خوش كرديم اون قدر قشنگ به گه خوردن افتادن كه خودشون هم باورشون نمي شه . چرخش 180 درجه اي يعني همين ! تا كي بايد دلمون به امثال "موسوي" و "حجاريان" و "تاج زاده" و صد تا سگ و سوت ديگه خوش باشه ؟
مي دونم كه ما جووناي آرمان نداشته و آرمان باخته ي اين روزها هم چيزي از پدرا و پدربزرگامون تو كثافت كاري و حماقت كم نداريم . اونا ما رو و ما اونا رو به اتهاماي مشتركي متهم مي كنيم كه هممون توشون به يه اندازه سهم داريم . مثله يه شركت سهامي مي مونه و ماها هم سهام داراشيم . همه با سهمي مساوي .
ما گمون مي كنيم با پناه اوردن به عرق سگي و سكس و ال اس دي دواي همه ي درداي موروثي مون رو يافتيم . نمي بينيد چقدر هممون سر خوش و چيز خليم . چرا بايد خودمون رو با اين چيزا گول بزنيم . اينا مسكنن يا دواي درداي مزمن ما ؟ حتا مسكن هم نيستن چه برسه به دواي درد . چرا مي خوايم اين همه كثافت و پلشتي و پوسيدگي موروثيمون رو با اين چيزا نيست و نابود كنيم غافل از اين كه بيش تر خودمون رو نيست و نابود مي كنيم .بيش فاسد و فرتوت مي شيم . بيش تر مي پوسيم و از درون تهي تر مي شيم. بعد هم ادعاي هاي روشن فكري مون كون آسمون رو پاره مي كنه . مي شينيم تو كافه ها و محافل به اصطلاح روشن فكري ( من مي گم گشاد فكري ) و هي ترهات مي بافيم . بعد هم به هم به به و چه چه مي گيم . بسه ديگه بو گند گرفتيم هممون . اما خب از اون طرف هم دوستاي به اصطلاح متعهد و مذهبيمون هم كه ديگه گفتن ندارن . حيف وقت كه بخوام واسشون هدر بدم . مخاطب من بيشتر هم نسلامن . شايد نزديك تريناشون . شايد همون دوستاي خودم كه گفتم . اصلن خودم . نمي دونم چرا بايد هم ديگه رو متهم كنيم . چرا نمي خوايم قبول كنيم هممون به يه اندازه تو اين كثافت فرو رفتيم . كه هممون سر و ته يه كرباسيم . از پير تا جوون . از عامي تا روشن فكر . از پرولتر تا بورژوا . از بي كلاس تا با كلاس . از بي سواد تا با سواد . چرا نمي خوايم باور كنيم . چرا اين قدر ادعا داريم هممون . چرا همه دنيا رو با همه ي ارزش هايي كه از مال ماها خيلي بهتره نفي مي كنيم. چرا مي خوايم صاحب تمدن و فرهنگ بشيم . آخه وقاحتم حدي داره . نه ؟ چرا اين قدر بي چشم و روييم .
حالا اما ياد "هدايت" مي افتم . حق داشت هممون رو "رجاله" خطاب مي كرد . حق داشت خودكشي كرد و خودشو از شر ماها و امثال ماها خلاص كرد .
رجاله ها خود ماييم . باور نمي كنيد . يه نگاهي به دور و برتون بندازين .
دوستي دارم كه خيلي دوستش داشتم _ و البته هنوزم دارم _. چند وقتي بود نديده بودمش . يعني رابطمون به دلايلي قطع شده بود . حالا مدتيه كه دوباره باهاش ارتباطم بر قرار شده . اما چند دفعه حرفايي به من زد كه كمرم رو شكست . چيزايي تو رفتارش ديدم كه جيگرم رو سوزوند . آخه گفتم كه من دوستش دارم . به نظرم داره ذره ذره آب مي شه . دور و برش به نظرم "رجاله"ها زيادن . مثل دور و بر هممون . اما اون آدمي كه من مي شناختم رجاله نبود . خيلي دوست داشتني بود . اما حالا انگار اونم يكي از همون رجاله ها شده . شايدم لكاته بگم بهتر منظورمو برسونه . دردناكه نه ؟ وقتي كسي باشه كه دوستش داشته باشيد و حالا ببينيد كه شده يه پوست استخون با هزار تا درد تو سينه ش با يه عالمه درد دل . اينا از مزاياي هم نشيني با رجاله هاست .
من اما احساس "جا كشي" مي كنم . جا كشي هم شايد از مزاياي رجالگي ست . جا كشي و البته "لكاته بودن". اينا از ويژگي هاي رجاله ست .
رجاله ها خود ماييم . باور كنيد .